جوک زشت
یه روز یه غضنفر که فلج بوده میره مرقد امام رضا و داشته گریه «میکرده و از امام شفاعت میخواسته که یه خانم هم میاد و کنارش دعامیکنه که ای امام معصوم من بچه دار نمیشم کمکم کن تا بچه دارشم , غضنفر عصبانی میشه و میگه خانوم اینجابخش اورتوپدیه , زنان زایمان اونطرفه
امشب .............
بزن مطرب که دلبرم امشب مستانه میرقصد بت افسون گرم لب به لب پیمانه میرقصد بده ساقی شراب آتشین مست خرابم کن که امشب دلبرم درمجلس بیگانه میرقصد که امشب نگاه نامردان به دنبال دلبرم هست که امشب من دیوانه شدم از داغ دلبرم که امشب من بیچاره ترم از همه عالم که امشب تاج سلیمانی خود زدست دادم که امشب خووووون ...
خون ............
با هرکس نشستم دل از او نشکستم برسرجام ومی مردانه نشستم هرجنداین جام پرازجور وجفا بود خوردیم ولی حرمت ساقی نشکستیم میروم میخانه مست کنم چراغ بالا زنم آنچه نباید کنم آنقدر مست کنم که اندوه جهانم برود استکان برلبم باشدوجانم برود برود هرکس دلش خواست شکایت کند این شهرباید الکی به من عادت کند گرروزی حاکم ...
شور دیدار.............
شور دیدارت اگر شعله به دلها بکشدرود را از جگر کوه به دریابکشدگیسوان تو شبیه است به شباما نه!شب که این قدر نباید بهدرازا بکشدخودشناسی قدم اول عاشق شدناستوای بر یوسف اگر ناز زلیخابکشدعقل یکدل شده با عشق، فقطمیترسمهم به حاشا بکشد هم بهتماشا بکشدیکی از ما دو نفر کشته بهدست دگری استباش تا کار من و عقل به...
...............
نه ارزوي كسي هستم نه در روياي كسي هيچكس در ذهنش با همچون مني به اغوش فكر نكرد قهرمان هيچ داستاني نيستم و مخاطب هيچ شعري بودنم دلي را نلرزاند و رفتنم خاطري را مكدر نكرد نه كسي منتظرم ماند نه كسي كه منتظرش بودم امد فراموش كردن من اسان بود چنان كه پاييز روزي فراموش خواهد شد ادمي كه فراموش شده را به فرا...
من باشم و تو باشی...........
من باشم وتوباشی وباران چه دیدنی است بی چتر، حسّ پـــرســه زدن ها نگفتنـی آست پاییز، با تــو فصـل دل انگیـــز بوسه هاست با تـــو، صدای بارش باران شنیدنی است ابری و چکّه می کنی و مست می شـــومطعــم لبان خیس تو حــالا چشیدنی است خیســم، شبـیه قطـره ی باران، شبیه تو تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی است این...
رویا.......
لعنت به خـوابـی که تو در قـــابش نباشییا بر شبی که حضـــرت ماهـــش نبـاشیخواب تو یعنـــی انتهـــــــای خـــوب بودنلعنـــت به دل وقتــی تو رؤیـایـش نباشـیماننـد اقیــــانــوس طــوفانیست حـــالـشقلبــم اگر یک لحــــظه آرامxadاش نبـــاشـیقحـــطیِ زیبـاییست در شهـــری که آنجـاتـــو بهترین شایســـتهء سال...
کنار تو
با پـــــــــای دل قدم زدن آن هم كنار توباشد كه خستـــگی بشود شرمسار تودر دفتر همیشـــــهء من ثبت می شوداین لحظـــــــــــه ها عزیزترین یادگار توتا دست هیــــچ كس نرسد تا ابد به منمی خواستم كه گم بشوم در حصار تواحساس می كنم كه جـــدایم نموده اندهمچــون شهاب سوختــه ای از مدار توآن كوپهء تهــــی منم ...
هیچ زنی ............
بی عشق هیچ فلسفه ای در جهــــــان نبوداحســــاس در " الهــــه ی نازِ بنــــــان " نبودبی شک اگرکه خلق نمی شد "گناهِ عشق"دیگر خـــــدا به فکـــرِ "شـبِ امتحـــان" نبودبنشین رفیــــق! تــــا که کمی درد دل کنیمانـــــدازه ی تو هیـــــــچ کسی مهربان نبوداینجـــــــــــا تمامِ حنجـــره ها لاف می زنندهرگز...
بازی زندگی..............
تاس بازی را میان دایره انداختم صفر آمد باز هم این بار من می باختمصفحه شطرنج را طی کرد سرباز غمت مات شد قلبم،بهای عشق را پرداختمتیر بودم منفعل من در کمان عزم تو چون خودم را هم فدای یک هدف می ساختمسرکش است اسب دلم افسار را پس می زند از چنین بی ترس سوی مانعت می تاختماشتباهی گل زدی بر چارچوب آشنا من تو ...
قحطی آدم.........
چه فــرقی دارد این بــودن میــان پــوچی مبــهــم؟چه فرقی دارد حتی عشق درون کوچه های غم؟ چه فرقی دارد از حسرت بگویی:"دوستت دارم" جوابــت بــود:"نــه رفــتم"مثــال سیلی محــکـممن از خوش باوری گفتم که میدانم تو می مانیولــی رفتی و تنــها شــد دلــم با خــوابــها از دم منــم چــون گوســفندانی که کــردم ...
جدایی...........
در پس یک سکوت تکراری خنده های همیشه اجباریمیتراود به گونه ام اشکی قطره هایی ز جنس تنهاییجمله ها هم زمانشان گم شد فعل های همیشه اخباریمیروم،می نشینم،می گریم گریه های همیشه پنهانیحالم امروز مثل دریاییست تشنه ی موج های طوفانیدر وجودم تلاطم دریا در نگاهم کویر بارانیرفتی و نور آسمان کم شد گشت تاریک قرص ن...
کوبای تنت.........
موهاتو روشن کردی و شب از تو نورانی شدهبرهنگی تن کردی و ثانیه طولانی شدهمثل یه کشتی تو خزر، من غرق میشم تو تنتتسلیم میشم عطرتو، سر میرم از پیراهنتشیطانِ دوباره پاشو از تو زندگیم پس میکشه،وقتی خدای بوسههات مشغول آفرینشهحرفاتو با من میزنی، بیکه بهم چیزی بگیبیدار میشم از خودم، تو هُرمِ این همخوابگیکوبای...
جهنم تو همین دنیاس.........
تقاص چی رو میگیری که تا اینجا کشوندیمونکجای راهو کج رفتیم که تا اینجا رسوندیموناگه من جای تو بودم میون این همه دردمیه روز از چشم این مردم تو رو پنهون نمیکردمتو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بودتو هم تنها شدی اما کجا حالت مث من بود ؟اگه دلگیری از دنیا منم مثل تو آشفتمولی من جای تو بودم به مردم را...
طرز نگاه.............
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم...! نگاهت رانگیر از من که من سیرت نخواهم شدز اوج عشق چشمانت٬ سرازیرنخواهم شدمرا در جنت قلبت بده باغی که مدهوشماگررستم زندتیرم٬ زمین گیرت نخواهم شداگر ازعشق تو بگریزم ببرحکم ابد بر منتمام عمر روحم را ز زنجیرت نخواهم شدمن ازحال...
مرگ من...............
مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستانی غبار آلود و دوریا خزانی خالی از فریاد و شورمرگ من روزی فرا خواهد رسیدروزی از این تلخ و شیرین روزهاروز پوچی همچو روزان دگرسایه ای ز امروز ها ‚ دیروزهادیدگانم همچو دالانهای تارگونه هایم همچو مرمرهای سردناگهان خوابی مرا خواهد ربودمن تهی خوا...
قهوه تلخ...........،،
تو که دیگر باید خوب یادت باشددلم هوای بی وقتی هایم را کردههمان وقتهایی که تا اراده می کردم کلمه ها می آمدند و صف می کشیدند کنار همتوی حاشیه روزنامه هاکنار جزوه درس آقای نقد فیلمتوی کاغذ قوطی سیگاراین را دیگر از خودم در نیاورده بودممثل خیلی چیزهای دیگر از توی کتاب یاد گرفته بودمیا محض خنده و یادگاری ...
خاطرات گمشده من...............
چقدر دلم می خواست حالا اینجا بودیتوی دستهای مردانه ی منتوی دستهای من پنهان می شدی و مثل یک دانه سبز بزرگ می شدی و بزرگتر!عزیزدلم پای این دیوار شیشه ای من سیل راه افتادهتو با خودت چه کرده ای ؟و با این دل بی صاحاب شده من؟برای من چیز غریبی نیست چرا که بسیار از دست داده ام قشنگترینهایم راو روزها و روزها...
مستی............
ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﺳﯿﺮ ﭘﺪﺭﯼ ﻋﯿﺎﺵ، ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻣﺪﺵ ﻓﺮﻭﺵ ﺷﺒﺎﻧﻪﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺩ !ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﻭﺯﯼ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻝ ﭘﺪﺭﯼ ﻧﺰﺩ ﺣﺎﮐﻢ ﭘﻨﺎﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻗﺼﻪﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﮐﺮﺩ . ﺣﺎﮐﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺯﺍﻫﺪ ﺷﻬﺮ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﺳﭙﺮﺩ ﮐﻪﺩﺭﺍﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺟﻨﺎﺏ ﺯﺍﻫﺪ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﺍﻭﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ......... .ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﮔﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮﻣﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﮐﻠﺒﻪ...